تبليغاتX
به نام حضرت دوست

به او بگویید...

آرم وبلاگ
پیوندهای روزانه
پیوندها
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
نیروی عشق..........
یک حقیقت آشکار است ما کسانی را که دوست داریم از بقیه بیشتر آزار می دهیم !!!

اما چرا ؟

مگر ما آنها را دوست نداریم ؟

پس از ابتدا شروع می کنیم.ما با همه افراد رابطه بر قرار نمی کنیم بلکه با افرادی رابطه داریم که ما را خوشحال می کنند یا به اصطلاح ما را درک می کنند.در روزهای اولی که با هم آشنا می شویم روزهای خوب و پر هیجانی داریم اما سپس از شدت خوشی و هیجان ما کاسته می شود و به غم و پرخاشگری تبدیل می شود و شاید تا جایی این رفتار ادامه یابد که باعث جدایی ما از یکدیگر شود.

اما نکته اینجاست زمانی که ما به یک فرد خاص علاقمند می شویم آن فرد از بقیه پر انرژی تر است و در روزهای اول ما از او انرژی دریافت می کنیم واز انرژی او کاسته و به ما افزوده می شود و همین باعث سرخوشی می شود اما کم کم او انرژی اش را در اثر رابطه با ما از دست می دهد و غمگین می شود و ما وقتی او را غمگین می یابیم دلسرد و گستاخ می شویم و این رابطه زیبا و دوست داشتنی به یک کابوس تبدیل می شود .

اما برای اینکه این رفتارمنجر به جدایی نشود چه باید کرد ؟

از این به بعد ما باید از یک منبع دیگر انرژی خود را تامین کنیم این منبع می تواند هر چیز شاد کننده و زیبا باشد مانند تماشای مناظر زیبا و یا حتی فکر کردن به چیزهای زیبا و یا رفتن به کوه و شنا و .......

و شما از این طریق می توانید انرژی خود را تامین کنید و به دوست خود انتقال دهید و یا حتی می توانید با هم کارهای لذت بخش را انجام دهید و مانند گذشته شاد شوید و از با هم بودن لذت ببرید.مانند رفتن به تفریح و کوهنوردی و رفتن به جشنواره ها و یا نواختن سازهای مختلف حتی ساده مثل ساز دهنی و هدیه گل به یکدیگر ......

و اما دلها با یاد خدا آرامش می گیرد پس خدا را هم هیچوقت فراموش نکنید.

با خواندن و به کار بردن این مطلب از دوستی خود لذت ببرید.

 

نوشته شده توسط: شادمهر در جمعه بیستم شهریور 1388|+|
وقت پرواز
می خواهی تو هم بشنوی ؟

من شنیده ام...از غصه تنهایی..از درد دوری........از شب هجران.........از قصه بی تابی.........

من....شب..........غم......عشق.............تو...........دیروز........امروز.........خاطره.........

اینا همش بهونس......بهونه واسه گفتن.........واسه گفتن حرفام...........

چون نمی تونم فریاد بزنم بمون...........

و اونقدر حرفای قشنگ بلد نیستم که واسه گوش دادن بهشون بمونی.....

دیگه نمی خوام باور کنم که تو هنوزم هستی چون می دونم این که کنارم مونده تو نیستی........

اونی که صدامو می شنید تو نیستی ..اونی که غصه ها و قصه هامو می شنید تو نیستی.........

وقتی تو چشاش نگاه می کردم یه دنیا می دیدم....یه دنیا امید.....تو چشاش بزرگی خدا رو می دیدم.........

از وقتی فهمیدم تو دیگه نیستی.......منم از زمینی ها جدا شدم.........منم شدم آسمونی .....

به خدا نرسیدم....اما می شنوم صداشو........میگه بیا باغ نرگس اینجاست....... یاس جوون اینجاست......

چشمه خورشید اینجاست..............

صدا میاد : بپر بپر وقت پروازه...............

 

نوشته شده توسط: شادمهر در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388|+|
بردگی امروز ...

برادر! تو اربابت را به سادگی میشناختی و شلاقی را که میخوردی دردش را به سادگی احساس می کردی و میدانستی که برده ای و چرا برده ای و کی برده ای و چه کسانی برده ات کرده اند و ما اکنون سرنوشت تو را داریم اما بی آن که بدانیم چه کسی ما را به بردگی کشانده است و از کجا غارت می شویم و چگونه به تسلیم و چگونه به انحراف اندیشه و چگونه به عبودیت ها ی زمینی دچار شده ایم و اکنون نیز ما را همچون چهار پایان نه تنها به بردگی می کشند بلکه به بهره کشی گرفته اند بیش از نسل و وقت تو برادر ما بهره میبریم همه ی این قدرت ها و این سرمایه ها و این ماشین ها و این کاخها ی بزرگ جهان را و همه ی این سرمایه ها ی عظیم و طلا ها را ما با پوست و رنج و محرومیت خودمان به چرخ انداخته ایم و فقط به اندازه ای میدهند تا فردا نیز به کار بیاییم عدالت برادر بیش از عصر تو محروم است و ظلم و تبعیض طبقاتی بیش از زمان تو با چهره ها ی تازه و برادر علی تمام عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت مظهر 23 سال تلاش و جانبازی و جهاد برای ایجاد ایمان در درون وحشی ها ی مخرب و 25 سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراتوری ها ی رم و در برابر استعمار ها ی ایران و همچنین 5 سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای این که همه ی عقده ها و کینه ها ی ما را با شمشیر ش بیرون بکشد و ما را آزاد کند نتوانست ! نتوانست!اما توانست مذهبی را و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه برای من و ما برادر اعلام کند مذهب عدل و مذهب رهبری خلق و قانون . و سه شعار گذاشت سه شعاری که همه ی هستی خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند مکتب وحدت و عدالت .

دکتر شریعتی

نوشته شده توسط: شادمهر در شنبه سی ام خرداد 1388|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

All Rights Reserved by shadmehrlovelorn.Blogfa.com - © 2006

<